تبليغاتX
سر گذر
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من همیشه شعرهایم را گم می کنم!
 

 من همیشه شعرهایم را گم می کنم!

 

از تهران به کوهپایه های خوانسار گریخته بودم که مجتبی گلستانی برایم "اس ام اس" فرستاد ، سال 2007 از طرف یونسکو سال مولانا اعلام شده است. به یاد این شعر کوتاه خودم افتادم در ستایش حضزت خداوندگار مولانا جلال الدین محمد بلخی؛ اگرچه برای ما تاریخ ، تاریخ مولاناست و همه سالها ، سال اوست :

 

تو آن ترانه عاشقانه ای

که برای ابد

همین طور سروده شده

و از همان ازل

در زنجیر پنجره های مشبک

و حنجره های نی لبک

نمانده ای!

 

 

آتش نی که به جانت بیفتد ، ناگاه سر بلند می کنی و به خورشید می نگری. یک شعر کوتاه دیگر ، مانده از دو سه سال پیش ، جائی هم چاپ نشده و البنه برای ساعد و قیصر خونده ام...

 

 

ستاره

همین است که تو

نمی توانی فوتش کنی

                         تا خاموش شود

شمس تبریزی خاموش نشد

چراغی هم

            در تاریکی قونیه روشن کرد

تا تو برای دیدنش

از رصدخانه مراغه و

                 عینک ته استکانی هابل

                    بی نیاز باشی

ستاره همین است

که قرار است تو باشی –مهربان!-

راستی

چندسال نوری

از خودت

فاصله داری – ماه من! –

 

[ قیصر عزیز گفته بود که شعر را اینگونه تمام کنم :

 

راستی

چندسال نوری

از خودت

دوری – ماه من! –

 

که البته موسیقایی تر است ولی ... ]

 

|+| نوشته شده توسط در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 18:37 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar